تبليغاتX
پرچمدار هدایت
پيامبر رحمت


در حال عبادت معبود خویش و تفکر در اسرار آفرینش در غار حراء بود که فرشته وحی ازجانب رب العظیم فرود آمد .

فرشته وحی با گفتاری کاملا عتوفت آمیز گفت :((تو رسول خدایی و من جبرئیل هستم .))

سپس لوحی را که در دست داشت مورد اشاره قرار داد و گفت :((بخوان))

پیامبری که هیچگاه نه معلمی داشته و نه آموزشی دیده بود در خود احساس می کرد که تمام پرده های مانع از خواندن لوح کنار رفته و او

 

قادر به خواندن شده و او این را مشاهده کرد :(( إقرأ باسم ربک الذی خلق......)) آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت،

کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي خواندن مترتب بر فهم و درک آدمي از خلقت است.

و گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند...

قلب منور و آسمانی او به نور وحی روشن شده بود و اسلام و دین نهایی الهی به سوی بشر عرضه شده بود . دینی که بشر را از انحرافات و خرافات نجات بخشید .




شبه جزيره عربستان جداي از اينکه داراي انسجام واقتدار حکومتي نبود، انواع جرم ها، جنايت ها، خرافات و ... در آن موج مي زد.هرچند که بيان مفصل موقعيت اجتماعي، سياسي، اخلاقي و اقتصادي به درازا مي کشد واين مطلب چيزي است که کتب معتبر تاريخي و اشياء کشف شده باستاني برآن صحه مي گذارد، اما در اينجا جمله اي از امام علي(ع) در وصف مردمان آن روزگار را مي آوريم که ازهر متني گوياتر است:

" خداوند محمد(ص) را براي هشدار به جهانيان فرستاد در حاليکه امين قرآن است. و شما مردم عرب بدترين دين را در بدترين سرزمين ها داشتيد، در سرزميني که سنگلاخ و غرق در مارهاي زهرآلود بود زندگي مي کرديد، آب کثيف مي نوشيديد، غذاي خشک و خشن مي خورديد، خون يکديگر را مي ريختيد، به خويشاوندانتان اعتنا نمي کرديد، بت ها در ميان شما نصب شده و گناهان شما را محاصره کرده بود."(1)

موقعيت زنان در شبه جزيره:

زنان از جايگاه بسيار پستي برخوردار بودند. آنان فرقي با يک کالاي مصرفي نداشتند . دخترانشان را" زنده به گور" مي کردند. حال يا از روي فقر و نداري يا به خاطر ظلم و ستم و تجاوزهايي که صورت مي گرفت.

شخصي به نام " قيس بن عاصم" از زنده به گورکردن هشت دختر خود ناراحت نيست و تنها از زنده به گور کردن دختر نهم قدري ناراحت مي شود و در محضر پيامبر (ص) عرض مي کند:

براي سفري از خانه خارج شدم.ايام وضع حمل همسرم بود. سفرم قدري طول کشيد. وقتي برگشتم، همسرم گفت: بچه سقط شده است. سالها گذشت. يک روز دختر جوان و زيبائي به خانه ما آمد. سراغ مادرش را مي گرفت. همسرم گفت: من به تو دروغ گفتم. بچه ما سقط نشده بود و اين دختر، بچه ماست. آن مرد مي گويد: من چيزي نگفتم و همسرم خيال کرد من راضي هستم . يک روز از نبودن همسرم، استفاده کردم. دست دخترم را گرفتم و او را به بيابان بردم. گودالي کندم. دختر مي گفت: بابا اين گودال براي چيست؟ من جواب ندادم. گودال آماده شد. او را در آن انداختم. در حاليکه دخترم گريه مي کرد و مي گفت: مي خواهي مرا اينجا بگذاري و خودت برگردي؟ من به روي او خاک مي ريختم تا اينکه زير خروارها خاک جاي گرفت...

پيامبر(ص) حرفهاي مرا را مي شنيد و فرمود:" اين کار قساوت قلب است. کسي که ترحم نکند روز قيامت به او ترحم نمي شود."(2)

خرافات در عقايد عرب جاهلي :

در زندگي عرب جاهلي به دليل باديه نشيني و دوري از تمدن و فرهنگ شهرنشيني و زندگي اجتماعي، خرافات بسياري راه يافته بود:

الف: آتش افروزي براي آمدن باران...

ب: اگر گاو ماده آب نمي خورد گاو نر را مي زدند.

ج: شتري را در کنار قبري حبس مي کردند تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود.

د: اگر در بيابان گم مي شدند پيراهن خود را وارونه مي پوشيدند.

ه: به هنگام مسافرت نخي را به درختي مي بستند. اگر به هنگام مراجعت آنرا مي يافتند، مي گفتند که همسر آنها در غيابشان خيانت نکرده، اما اگر گم مي شد و ... آن را حمل بر خيانت همسر خود مي کردند و...

علم و دانش در حجاز :

حجاز در آن روزگار بيشتر از 17 نفر که سواد خواندن و نوشتن داشته باشند نديده بود و ساير مردم از داشتن دانش و سواد بي بهره بودند.

شکفتن آفتاب مهر:

در چنين شرايطي و در سال حمله " ابرهه" به خانه کعبه، اشرف مخلوقات الهي براي پايان دادن به اين وضعيت ننگين، ديده به جهان گشود. دوران کودکي را بدون مهر پدري تا شش سالگي در دامان پر مهر مادر گذراند. اما تقدير بر آن بود که او چون پولادي، آب ديده شود و از کودکي، صبر و رنج را توأما بر دوش کشد. از همان کودکي با هر گونه خرافه و جهل مبارزه کرد و در جواني مورد اعتماد مردم و يار و ياور ستمديدگان گرديد.

تحمل جو ناهنجار اجتماعي برايش ناگوار بود. براي گريز از اين فضا چه شغلي بهتر از" شباني". خود در اين باره مي فرمايد: خداوند هيچ رسولي را مبعوث نکرد، مگر اين که به چوپاني مشغول شده باشد، تا بدينوسيله با صبر و شکيبايي بتواند مردم را تربيت کند.(3) دراين زمينه نکته جالب ديگري گفته شده و آن اين که: اين شرايط باعث شد تا پيامبر(ص) از شهر خارج شود و به دوراز هياهوي جاهلان در نشانه هاي صنع حضرت حق تامل کند و به قدرت لايزال او بيشتر پي ببرد.

آغاز رسالت

در يکي از روزها که درغار کوچک حرا مشغول خودسازي و راز و نياز با خالق متعال بود، صداي خجسته و با صلابتي را مي شنود که امر به خواندن مي کند . پس از سه بار پيامبر نيز با او زمزمه مي کند. " بخوان، بخوان به نام پروردگاري که ترا خلق کرد، پروردگاري که انسان را از خون بسته اي به وجود آورد.، بخوان که خداي تو کريم است، خدايي که به وسيله قلم ياد مي دهد و به انسان آنچه را که نمي داند مي آموزد"( سوره علق)

اولين دعوت :

اولين ماموريت پيامبر(ص) در خصوص دعوت رسمي به دين حنيف ، نسبت به خويشاوندان او رقم خورده است. که اين امر از دو جهت داراي اهميت است:

الف: دعوت اقوام مي تواند در شروع کار پشتوانه خوبي باشد. و اگر آنها دعوت پيامبر(ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند...

ب: خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند...

اهداف رسالت:

با کنکاش در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از اين رو برخي از آن اهداف عبارتند از:" از بين بردن شرک(4)، احسان به والدين(5)، ممانعت از فرزندکشي(6)، اجتناب از همه زشتي ها(7)، ممانعت از آدمي کشي(8)،عدم خيانت به مال يتيم(9)، جايز نشمردن کم فروشي(10)، تکليف برانسانها به قدر توانائي (11)، صدق و راستي و دوري از دروغ(12)، وفا به عهد الهي(13) و...

خدا به وجود محمد(ص) مي بالد

خداوند تبارک و تعالي در فرازهاي بسياري از قرآن با بياني محبت آميز از رسول بزرگوار خود ياد مي کند. در جايي با کلمه"عبده" او را از شرعداوت دشمنان کفايت مي کند.(14) نزول قرآن را برعبد خود مي داند(15) ،عبدش را به معراج مي برد،(16) محمد فقط رسول خداست(17) من ترا نفرستادم مگر آن که رحمتي براي دو عالم باشي .(18) رسول بزرگوار...و....(19)

و در نهايت خداوند مي فرمايد:" خدا و ملائکه خدا بر محمد(ص) درود مي فرستند. اي کساني که ايمان آورده ايد، سلام و درود بسيار براو بفرستيد."( احزاب /56)

پيامبر(ص) خود در اين باره فرموده است:" هر که بر من درود فرستد و بر آل من درود نفرستد، درود به خودش بر مي گردد(20) (يعني مورد قبول نيست) .

خدا به او قسم ياد مي کند

در چند جاي قرآن، خداوند به او قسم ياد مي کند. مي فرمايد:" به جان تو اکثر مردم غرق در شهوت و گمراهي اند"( حجر آيه 72) " اي پيامبر(ص) به قرآن حکيم سوگند که تو از فرستادگان من هستي"( يس 1 تا 4) اگر او از کفرش دست برندارد ( به سبب اينکه ترا آزار داده) از او انتقام خواهم کشيد" (علق آيه 15)

خصلت هاي پيامبر(ص) در قرآن:

قرآن خصوصيات مختلفي را براي رسول عظيم الشأن ذکر مي کند که پاره اي از آنها در ذيل مي آيد.

الف) عفو ب) روي گرداني از جاهلان:" عفو و بخشش داشته باش و با مردم به نيکوئي رفتار کن و از مردم نادان دوري گزين"( اعراف/ 199)

ج: مقام اطاعت(عبوديت):" اي پيامبر(ص) بگو: من نمي گويم که خزائن الهي نزد من است، و نمي گويم غيب مي دانم و نمي گويم فرشته هستم، من از چيزي که به من وحي شده است پيروي مي کنم..."( انعام/50)

دراين آيه مقام اطاعت و بندگي از هر امر ديگري برتر شمرده شده است و از اين رو است که در نماز، اول به " عبوديت" پيامبر(ص) و بعد به " رسالت" او شهادت مي دهيم...

د) خوشخويي، ه) مشورت، و) تصميم، ز) توکل: خداوند مي فرمايد: " از ناحيه رحمت خداست که تو با مردم نرم خو هستي. اگر خشن و سخت دل بودي، مردم از گرد تو پراکنده مي شدند، براي آنها طلب بخشش کن. براي آنها استغفار و در امورات با آنها مشورت کن و آن هنگام که تصميم لازم را اتخاذ کردي( براي انجام آن) بر خدا توکل کن"( آل عمران /159)

در اين آيه چهار خصلت پيامبر(ص) بيان شده است که داشتن آنها براي بهره معنوي( از امام جماعت گرفته تا مرجع تقليد و...) لازم است و بدون آنها داراي نفوذ معنوي نمي شوند...

ح): رحمت: بعضي پيامبر(ص) را مورد آزار قرار مي دادند و پشت سر پيامبر( ص) مي گفتند:" او گوش است" کنايه از اين که هرچه بگوئيم قبول مي کند. قرآن جواب آنها را مي دهد و اضافه مي کند:" اين که پيامبر(ص) حرف هايتان ( در امور فردي و پيش پا افتاده) را جدي نمي گيرد از جهت رحمت اوست به مومنين.( توبه /61)

ط) صبر: خداوند رسولش را به صبر دعوت مي کند. چيزي که همه رسولان اولوالعزم از آن بهره مند بودند. زيرا بسياري از ندامت ها به خاطر تعجيل درتصميم گيري و شتاب در عمل کردن است.( احقاف 35)

آري او اسوه اي است حسنه که قلمها و زبانها ازتوصيف آن عاجزند.او جامع اضداد است. هم رحم و شفقت در درياي بيکرانش موج مي زند و هم خشم و قهر در وجود نازنينش مواج است. او رسول خداست و نسبت به کفار و هر آنچه بوي شرک و نفاق مي دهد سخت گير و خشن است. و نسبت به مومنين مهربان و رحم دل است.

پي نوشت ها:

1- نهج البلاغه- خ 26.

2- فرازهايي از تاريخ اسلام ص18.

3- سفينة البحار مادة " نبي".

4 تا 13- انعام 151 و 152.

14- زمر/36.

15- فرقان/1.

16- اسراء/1.

17- آل عمران/144.

18- انبياء/7-1.

19- الحاقه/40.

20- آثار الصادقين،ج 4، ص475.


 

نوشته شده توسط سید حامد حکیمی پور در جمعه 1386/05/19 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت

ورق‌هايي از زندگي امام کاظم عليه السلام

حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام، معروف به كاظم، باب الحوائج و عبد الصالح در روز يكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بين مكه و مدينه، متولد گرديد.

نام مادر آن حضرت، حميده است.

آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشيد عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد.

مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد، زيارتگاه شيفتگان حضرتش مي‌باشد.

حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، سي و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاي گذارده كه والاترينشان حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السلام مي‌باشد.

امام موسى کاظم عليه السلام همان راه و روش پدرش حضرت صادق عليه السلام را بر محور برنامه ريزى فكرى و آگاهى عقيدتى و مبارزه با عقايد انحرافى، ادامه داد.

ابن حجر هيثمى مي‌گويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانش‌هاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نمي‌رسيد.»

آن حضرت با دلائل استوار، بي‌مايگىِ افكار اِلحادى را نشان مي‌داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه مي‌ساخت.

كم كم جنبش فكرى امام درخشندگى يافت و قدرت علمي‌اش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.

اين كار بر حاكمان حكومت عباسى سخت و گران آمد و به همين دليل با شيفتگان مكتبش با شدت و فشار و شكنجه برخورد كردند.

از اين رو، امام كاظم عليه السلام به يكى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى كند و هشام هم تا هنگام مرگ خليفه، از بحث و گفتگو خوددارى كرد.

ابن حجر هيثمى مي‌گويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانش‌هاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نمي‌رسيد.»

امام كاظم عليه السلام در برابر دستگاه ظلم و ستم عباسى موضع سلبى و منفى را در پيش گرفت و دستور داد تا شيعيان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نياورند و به آنان شكايت نبرند و سعى كنند با قرار دادن قاضى تحكيم در ميان خويش، منازعات را فيصله دهند.

امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدين وسيله آن حضرت، خشم و نارضايتى خود را از حكومت هارون پياپى ابراز مي‌فرمود و همكارى با آنان را در هر صورت حرام مي‌دانست و اعتماد و تكيه بر آنان را منع مي‌كرد و مي‌فرمود: «بر آنان كه ستمكاراند تكيه مكنيد كه گرفتار دوزخ مي‌شويد.»

امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.»

توصيه‌هاي امام به علي بن يقطين

امام كاظم عليه السلام، على بن يقطين، يكى از ياران نزديك خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پيش از او، منصب زمامدارى را در ايام مهدى بپذيرد.

او نزد امام موسى عليه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از اين كار بازداشت و به او گفت: «چنين مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار مي‌كنند، شايد به يارى خدا بتوانى شكست‌ها را درمان كنى و دست بينوايى را بگيرى يا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.

اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، يك مورد را براى من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين مي‌كنم، نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدى نياز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن مي‌شوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.

اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پيامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»

سخن چينى درباره امام کاظم عليه السلام

پاره‌اي از فعّاليت‌هاي امام كاظم عليه السلام به وسيله سخن چينان به هارون الرّشيد مي‌رسيد و اين امر، كينه و خشم او را برمي‌انگيخت.

يك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر عليهماالسلام جمع آورى مي‌گردد و از شرق و غرب براى او حمل مى‌شود و او را چندين بيت المال است.

هارون به دستگيرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، يحيى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خويش افتاده است و به پايگاه‌هاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مي‌نويسد و آنان را به سوى خويش دعوت مي‌كند و از مردم مي‌خواهد كه بر ضدّ حكومت قيام كنند، يحيى به هارون خبر داد و او را عليه امام تحريك كرد.

هارون امام را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شايد حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.

متن نامه امام کاظم عليه السلام به هارون

امام در زندان نامه‌اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنين است: «هرگز بر من روزى پر بلا نمي‌گذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى مي‌گردد، ما همه در روزى كه پايان ندارد مورد حساب قرار مي‌گيريم و آنجاست كه مردم فاسد زيان خواهند ديد.»

امام كاظم عليه السلام در زندان، شكنجه‌ها و رنج‌هاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجير مى‌بستند و آزارهاى كشنده بر او روا مي‌داشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.


 

نوشته شده توسط سید حامد حکیمی پور در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 3:37 موضوع | لینک ثابت